مرگ

به یک لحظه می یاد و ما رو با خود می بره.اصلآ فرصتی برای اندیشه نیست.

دقیقآ هفته پیش تو  مطب دکتر دیدمش بعد از مدتها. گفت دیابت داشته زده به کلیه هاش

حالا باید دیالیز بشه و اگر جواب نداد پیوند کلیه و این جوروقت ها فقط می تونی بگی نگران نباش توکل به خدا.

امروز بهم گفتن نمی دونی دیروز تو مراسم به خاک سپاریش چه غوغا یی بود ،آخه می دونی تا حالا یک کلام حرفی نزده بود که کسی رنجیده بشه حتی یک کلام.

حتمآ همه در مراسم به خاک سپاری به این فکر افتادند که وای مرگ به همین سرعت می یاد و فقط خوبی می مونه. اما در مواقع بحرانی هر فردی به گونه ای عمل می کنه که گویی هوشیاره و بعد مجددآ به خواب میره.این شوکها همه ما رو برای یک لحظه هوشیار می کنه برای یک لحظه چشمامون رو باز می کنه اما فقط برای یک لحظه،بعد مجددآ هوشیاری از بین میره.

/ 2 نظر / 8 بازدید
دوست

دیروز که تو آسانسور گیر کرده بودن فشار قبر و تاریکی آنجا را به یاد آوردم اما نترسیدم چون اینگار باید منتظر نور وبرق می ماندم فکر نمی کنم در قبر مدت زیادی بمانم

بیان

اول یک جمله از ژان پل سارتر: «مردن کافي نيست بايد به موقع مرد.» وحالا یک جمله از صادق هدایت(بوف کور): تنها مرگ است که دروغ نمي‌گويد! حضور مرگ همه موهومات را نيست و نابود مي‌کند. ما بچه مرگ هستيم و مرگ است که ما را از فريب‌هاي زندگي نجات مي‌دهد، و در ته زندگي، اوست که ما را صدا مي‌زند و به‌سوي خودش مي‌خواند.»