عشق

اون می گفت:من و مادرت تا قبل از ازدواج نه همدیگر رو دیده بودیم و نه دوست داشتیم. روز عروسی همدیگر رو دیدیم. نمی تونستیم تو صورت همدیگه نگاه کنیم.من عاشق دختر دیگری بودم، و مادرت به هیچ عنوان من رو قبول نداشت، می گفت ابروهام پرپشت و هوشم کمه.

در هر حال یک روز من مریض شدم و اون بالای سر من موند و از من به خوبی مراقبت کرد، و من از اون برای اولین بار شرمنده شدم.

و این شرمندگی تبدیل به احترام شد.

و این احترام منجر به دوستی شد.

و این دوستی به عشق تبدیل شد.

عشق عمیقی که هرگز تصورش رو نمی کردم.

/ 11 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزاده

عشق یه جریان گرمه که توی خون آدم به وجود می آد. فرقی نمی کنه به یکی این احساس رو پیدا می کنی یا از چه طریقی. وقتی برات پیش می آد فقط احساس می کنی یه نفر رو از خودت بیشتر دوست داری اونوقته که این حس چنان به اون شخص منتقل می شه که حتی اگه تا اون موقع دوستت نداشته از اون به بعد عاشقت می شه. تو عاشقی فقط باید مهر یه نفر به دل آدم بیفته بقیش همش الکیه. وقتی علاقه ای از ته دل باشه خود به خود طرف مقابل رو جذب می کنه. این یعنی اینکه مهرشون به دل هم افتاده بعدشم یعنی عشق. به همین سادگی. عشق زیاد چیز پیچیده ای نیست. عشق یعنی نثار کردن هر چیزی برای عشقت که البته لازمش گذشته و این گذشت بعد از این که طرفین مهرشون به دل هم افتاد خود به خود به وجود می آد.

آشنا

خواستم در باره نوشته هات چیزهایی بنویسم ولی همه اش فکر کردم نوشته خودمه مگه چقدر میشه مثل یه آدم دیگه فکر کرد؟؟؟ ممکنه آدمها در یک نگاه عاشق بشن اما دوست داشتن وقتی ممکن میشه که یکی تکه های پازل وجودشونو در وجود کسی پیدا کنه وکمال خودشو در او ببینه

سهیلا

دوست عزیزی که به نام آشنا برام کامنت گذاشتیفاول از توجه شما به مطالب ممنون و اینکه سر زدید.و برام جالبتر اینه که واقعآ در همه موارد نظرتون با من یکیه؟ جالبه!کاشکی شما رو می شناختم.[گل]

دختر آبان

به نظر من در بحث عشق می تونه شانس دخیل باشه من فکر می کنم آدم ها همشون یک نیمه ی گم شده دارن یا به قول دوست عزیزمون آشنا یک تیکه پازل گم شده پس برای اینکه پیداش کنی باید بشناسیش یا دنبالش بگردی یعنی اول شناخت‘ بعد عشق البته استثنا هم داره ‘شاید ضمیر نا خوداگاهت انقدر قوی باشه که زوتر از خود آدم نیمه ی گمشدهت رو پیدا کنه و حتی ممکنه تو یک نظر بی دلیل عاشق شی بد بفهمی همونیه که می خواستی بحث احتماله دیگه غیر ممکن نیست!فقط از اونجا که عشق بحث مهمی تو زندگی هر آدمیه بستگی به این داره که چقر حاضر باشی روش ریسک کنی یا اعتقاد به شانس داشته باشی یابه ضمیر نا خود آگاهت اعتماد کنی!هر چند من یکی که شناخت رو ترجیح میدم[گل][گل]

mina kiani

من فکر نکنم بتونم باکسی ازدواج کنم که اولش ازش خوشم نیاد[لبخند]

دوست

من هم دارم درکش می کنم احساس می کنم داره این اتفاق ( عاشقی بدون اینکه قبلا طرفت رو بشناسی ) با تمام خنده داریش برام می افته

زهرا

سلام سهیلای عزیزم خیلی قشنگ بود با خوندنش اول بغض گلومو فشار داد و بعد چشمام پر اشک شد. ای کاش می شد همه ی دوستیها تبدیل به عشق بشه. یه عشق بزرگ. اما خیلی از دوستیهای امروزی که به ادعای دو طرف تبدیل به عشق می شه عشق نیست و فقط یه عادته که نمی تونن به خاطر همین عادت از هم بگذرن. اما عشق خیلی بزرگتر از اینهاست. ای کاش می شد عشقو تو این زمونه در آغوش کشید و بوئید. نمی دونم تا حالا عاشق شدی یا نه اما عشق یه علاقه ی بینهایت بزرگه همراه با درد. درد دوری درد فراق. عشق یعنی از خود گذشتن عشق یعنی فدا شدن. عشق اونه که بند بند وجودتو بیقرار کنه. عشق اونه که همیشه چشم به راه باشی. عشق اونه که حل بشی تو وجود همدیگه که دیگه نشه تشخیص داد تو اونی یا اون تو. عشق یعنی یکی شدن عشق یعنی از خود گذشتن به خاطر مقدس شدن دیگری عشق یعنی کندن بیستون. اگر مردی راهی که بیستونی دیگر بسازی بسم ا...

سهیلا

زهرا جان.ممنون از نظرت.بسیار زیبا توصیف کردی.کاملا موافقم.من همیشه در حال تجربه عشقم و این بازی تمومی نداره

بیان

عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب [قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل]

zahra

ey kash eshghe vaghei vojod dashtesh vali adam mitone bevojodesh biyare mesle gharbiya eshgh mesle ghalbe ke age nabashe ghalbam nistesh eshgho nemishe be shokhi gereftesh[قلب][قلب][لبخند][گل][گل][گل][گل][گل]eshgh be emamaye masomemon be khoda