بنده آنی که در بند آنی

سرنوشت

راه سرنوشت چیست.

راه تسلیم.

بدون این که تصمیم بگیری. تصمیم زمانی معنا دارد که حق انتخاب داری.

اگر با مسائلی که الان پیش رویم هستند، سالها پیش مواجه می شدم به کلی خود را می باختم.

مطمئنم آنچه در زمان فعلی پیش آمده اگر زودتر یا حتی دیرتر پیش آمده بود ضربه های بیشتری می خوردم.

همه چیز در زمان خودش پیش می آید و این حکایت در نظم هستی دارد. و من وقتی عمیقآ می نگرم با گذر زمان می فهمم که تصمیمی در کار نیست. سرنوشت کار خودش را کرده.

در زمان بی قراری به نظرم دنیا جای آشفته ای است در آن زمان حتی تردیدی ندارم که دنیا آشفته است. اما وقتی می بینم که حتی نیازی به انتقام نیست هستی به سرعت دست به کاراست وکسی را که آشفته ات کرده در زمان خودش گیر می اندازد، دیگر اندوه و نگرانی را رها می کنم و...

لبخندی می زنم، لبخند آرامش. و این لبخند نشانه ای نیست به جز تسلیم.

اکنون سایه بلند تسلیم بر روی من است.

هر چه بیشتر می گذرد از عمری که سپری می شود لذت بیشتری می برم و راضی تر. یاد می گیرم ارزش انسانها نه به واسطه گذر زمان و بزرگی سن آنها بلکه به خاطر تجربیات آنهاست.

حالا می فهمم تجربه ها چیزی نیست به جز تسلطی که من در زمان مشکلاتم بر موانع پیش رو داشتم وبه واسطه آن تسلط بود که توانستم بر موانع غلبه کنم.

و می دانم که سرنوشت چیزی نیست به جز تسلیم، بدون تصمیم. تصمیم زمانی معنا دارد که من بتوانم انتخاب کنم.

 

نویسنده : همراهان.سهیلا مستوفی : ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ; دوشنبه ٩ شهریور ،۱۳۸۸
Comments پيام هاي ديگران ()      لینک دائم